دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش ششم)آخرین نبرد زمانی دراز گذشت وخبری از سهراب به هومان نرسید.در پی اش برآمد و دید او بی خیالدر شکارگاه گردش می کند.حال را پرسید و شنید که سهراب رستم را امان داد. از کارشبر آشفت ولی باز هم نامی از حقیقتِ تهمتن به زبان نراند و گفت :« هژبری که آورده بودی به دام رها کردی از دام و شد کار، خام نگه کن کزین بیهده کار کرد چه آرد به پیشت به دیگر نبرد .. »هومان سهراب را بر انگیخت که دوباره به نبرد رستم رفته و دشمن را آرام نگذارد و خود رابی نام ندارد. تهمتن نیز از مرگ نجات یافته روی به جویی نهاد و تن را از غبار فرو شست وبه نیایش حق پرداخت. نمی دانست آسمان چه بر سرش خواهد آورد. او پیروزی در نبرد رانه از سپهر؛ بل که از یزدان در خواست کرد*:( در پایان نوشنار به این مهم خواهیم پرداخت که فردوسی رستم را در زمرهٔ ایرانیان خداشناس معرفی می کند.)(ابیات برگزیده)چو رستم ز دستِ وی آزاد شدبه سانِ یکی تیغِ پولاد شد خرامان بشد سویِ آبِ روان چنان چون شده بازیابد روانبخورد آب و روی و سر و تن بشستبه پیشِ جهان آفرین شد نخستهمی خواست پیروزی و دستگاهنبود آگه از بخششِ هور و ماهکه چون رفت خواهد سپهر از برشبخواهد ربودن کلاه از سرش ...آری؛ گاهی آدمی نمی داند که با دعا و نیایش به درگاه حق، شوربختی برای خودمی طلبد.وزآن آبخور شد به جای نبرد پر اندیشه بودش دل و روی زرد همی تاخت سهراب چون پیلِ مستکمندی به بازو کمانی به دست چنین گفت ک:« ای رسته از چنگ شیر !جدا مانده از زخمِ شیرِ دلیر !»به کشتی گرفتن نهادند سرگرفتند هر دو دوالِ کمرهر آنگه که خشم آوَرَد بختِ شومکُنَد سنگِ خارا به کردارِ موم ... * سرافراز سهرابِ با زورِ دست تو گفتی سپهرِ بلندش ببست غمی* بود رستم؛ بیازید چنگ گرفت آن بر و
برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 14:52
دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش هفتم)بازی آسمانحکیم طوس با این ابیات حکایت را به پایان می رساند تا تراژدی دیگری ــ غمنامهٔ بنیان کنِ سیاوش را ــ آغاز کند:(ابیات برگزیده )نه ایدر* همی ماند خواهی دراز بسیجیده باش و درنگی مساز !به تو داد یک روز نوبت* پدر*سزد گر تو را نوبت آید به سر چنین است و رازش نیامد پدید نیابی به خیره نیابی کلید درِ بسته را کس نداند گشادبدین رنج عمرِ تو گردد به باد...*ایدَر؛ اینجا ــ* نوبت؛ هنگام ِ انجامِ کاری و یا فرا رسیدن ِ چیزی. در این ابیات؛ وقتِ زندگی یا مرگ ــ* پدر؛ منظور سپهر ست. در باورِ ایرانیان و اکثر مردم باستان، «سپهر» بر زمینتاثیر نهاده، موجودات را و از آن جمله انسان را می آفریند. زمین، موجودی زنانه است کهمستقیما توسط پدر یا سپهر بارور می گردد و بقولی :آسمان مرد و زمین زن در خِرَدآنچه آن انداخت این می پرورد ..۳/۴۴۰۴ (مثنوی)و اما دربخش اساطیریِ شاهنامه که مربوط به دوران شاهان پیشدادی و کیانی ست، یعنیدوران پیش از آمدن زرتشت در زمان پادشاهی گشتاسب، اشاره روشنی به دینِ مردم ایرانباستان نشده است، اما از گفتگوی شخصیت ها درمیان حکایات می توان دریافت که باور به«یزدان» بعنوان خالقِ هستی و پاسدارِ خیر و نیز تقابل او با اهریمن مورد پذیرش همگان بود.درکنار آن پرستش عناصر طبیعت و اعتقاد به قدرتی آسمانی و تقدیم قربانی برای دفع بلا درآیین مغان نیز رواج داشت.یه هر حال از نظر فردوسی راز سرنوشتی که بدست آسمان برایانسان نوشته شده است،ناگشودنی ست. بنا بر این نباید برگردش سپهرخرده گرفت که چرا روزی نوبت زندگانی می دهد و روزی می ستاند. « داد»، هم به معنای اجرای عدالت و هم بهمفهومِ آنچه بدون خواست و ارادهٔ کسی به او دهند، معنی می شود. فردوسی به معنی اجرایعدالتِ «دا
برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 14:52